از وسایل قدیمی و عتیقه خیلی خوشم میادمثل همین مجمعه و لیوانهای رنگ و وارنگ که عکسش رو اینجا گذاشم.

دوست داشتم یه خونه بزرگ قدیمی داشتم با شیشه های رنگیه کنگره ای از اونا که وسط حیاطش حوض داره و توش پر از ماهی گلی هستش.بعد همه وسایل خونمون هم قدیمه قدیمی بود. اون وقت کلی عتیقه جات با ارزش داشتم.

تازه تابستونهادیگه میشد آخر کیف کردن تو حیاط تخت میزاشتیم و پشتی منم حیاط و آب پاشی میکردم بعدش میرفتم آتیش گردون رو میاوردم و حسابی میچرخوندم و برای همسرم تدارک قلیون و چای رو میدیدم. وقتی هم شب میشد یه شام کامل آماده میکردم. به همراه سبزی خوردن تازه با تربچه های نقلی و دوغ و نعنا بعد هم تو اون مجمعه های بزرگ و قلمکاری شده قدیمی میزاشتم و برای همسرم می آوردم و با صدای جیر جیرکها شام رو نوش جان میکردیم. این میشد خود خود زندگی( فکرش هم قشنگه )

 

/ 20 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیاوش

سلام ممنون که سرزدی باز هم به ما سر بزن گره می زنم تار ابریشم سرخگون را به آوای تندر به آوای باران می آمیزم این شبنم پرتپش را به دریای یاران اگر چند کوتاه اما گره می زنم این صدا را درین کوچه آخر به هیهای بالنده بالای یاران

مردی از شورلق

سلام . ممنون از اینکه قابل دونستین و سر زدین و تشکر از نظرتون . ولی نظرم با شما یکی نیست . همونطور که نوشتم زلزله هم یکی از نعمت های خداست ولی ما نحوه برخورد با اونو بلد نیستیم برای همین تبدیل میشه به فاجعه . موفق باشی

مردی از شورلق

باز هم سلام . یادم رفت جواب سوالتونو بدم . شورلق اسم روستایی است بین مشهد وسرخس . یعنی همون جایی که ما اطرافش کار میکنیم ( اکتشاف گاز ) . در ضمن از راهنمایی تون بابت کوتاه نوشتن مطالب هم ممنون .

نیلوفر

چه حس قشنگی رو برام تداعی کردی ...

سیاوش

مطلبت رو کامل خوندم خیلی جالب و قشنگ بود . و خیلی آموزنده. ممنون که به بلاگم اومدی باز هم به ما سر بزن

مردی از شورلق

سلام ... عید شما مبارک [گل] با مطلب " لنگه کفشی برای بوش " آپم . سر بزن منتظر نظرت هستم .

شانتال

کاش از اون سفره ی زیبای یلدایی که چیدی یه عکسی اینجا میذاشتی...جات خالی بود امسال.[لبخند]

امیر

از غم آلوده ترین نقطه زمان می آیم و ای کاش در امتداد تنهایی ام حضور یابی و از دنیای هزار رنگ اندیشه ات رنگی را به من تقدیم کنی ، رنگی که از شکوفایی تحسین برانگیز عشق بگوید و رنگی که .... و رنگی که مرا به تو پیوند دهد. مهربانا آشفتگی کلمه هایم سرشار از حسن زیبای حضور توست . من تو را با تمام هستی خود ، هم آوا با رویش شقایقها احساس کرده ام . براستی چه زمانی وجودم سرشار از شکوفه های مهربانی تو خواهد شد ؟